پارت هشتاد :

ساعتی از غروب گذشت، با وجود اینکه قرار بود لباس غروب به دست نازنین برسد؛ اما او با ساعتی تأخیر خود را در اتاق حبس کرد و مشغول انتخاب لباس شد. همه را روی تخت انداخته بود تا تصمیم بگیرد کدامیک را بپوشد، هیچکدام هم باب میلش نبودند. هرچه برداشت و ورانداز کرد دامن کوتاه، شخصی که لباس‌ها را انتخاب کرده بود در دل مورد عنایت قرار می‌داد و دامن روی دامن پرت می‌کرد. آنقدر آن کوه لباس را بالا و پای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • macan..

    1

    یعنی عمر این پارتای بیخطر چقد میتونه باشه🤔🤔🤔

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سوال بجایی بود..

    ۳ ماه پیش
  • زیبا

    0

    معجزه شم قشنگ بود چسبید 😘

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    "از نازنین فقط نگاهی که به حسرتی تازه و غریب آلوده شد برآمد" نازنین اینجا حسرت چی رو می خورد؟

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مربوط میشه به پارت بعدی بیشتر؛ حسرت اینکه عشقش رو واسه صامت هدر داد، درحالیکه میتونست چه عشقی رو با کیسان تجربه کنه..

    ۳ ماه پیش
  • لیلی

    0

    مرسی عزیزم🤍🌸

    ۳ ماه پیش
  • لیلی

    0

    مهدیه جان میشه بپرسم میدونی اسم واقعی شخصیت کیسان توی استوری و کانال *** که گذاشتی چیه؟!

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره عزیزم، Yon González

    ۳ ماه پیش
  • لیلی

    0

    چند دقیقه اس دارم فکر میکنم که با چه کلمه ای بتونم رمان گلگونه رخ و توصیف کنم اینقدر فوق العاده اس این رمان که کل هشتاد پارت و تو یه روز خوندم و واقعا لذت بردم از تک تک کلمات این رمان از شخصیت های منحصر بفردش(مخصوصا کیسان🫠) واقعا لذت بردم ممنونم نویسنده که اینقدر قشنگ حس هارو توصیف کردی

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگم چقدر خوشحال شدم با پیامت😭🤍

    ۳ ماه پیش
  • saba

    1

    خواستار یه کیسان ... پسر تو چی بودی از کجا اومدی

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    موجود نیست😭😂

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    هی خون به دلم کردی نویسنده.اخه چرا یه کیسان تو زندگیم نیست؟😭😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بیا باهم گریه کنیم😭

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نویسنده جان آدم رو وسوسه میکنی که چرا یه صامت برای خودش پیدا نکرده که اینقد قشنگ بخندوندش و صداش بزنه برنو

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    الان کیسان تشنج میکنه جای اسم اون نوشتی صامت😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    من نگران روزیم که صامت بخواد غلط اضافه بکنه و کاری بکنه که این لحظات عاشقانه دیگه نباشه🥲

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بیا امیدوار بمونیم کاری نکنه پس

    ۳ ماه پیش
  • سعادت

    0

    باریکلا نازنین تو میتونی از این بهتر هم باشی تو بهترین نویسنده عزیز 🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ^^🤍

    ۳ ماه پیش
  • رزا

    0

    وای چقدر شیرین بود این پارت دست مریزاد مهدیه جان عالی بود عالی 💞🤗🤗

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگِ منی🤍

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    0

    مرررسی مهدیه جونم عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ^^🤍

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    خیلی قشنگ. بود بانو جان کیف کردم بالاخره نازنین خانوم از خ. شیطون پایین اومدش بابا کیسان گنااه داره

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بلکم یکم دل کیسان خوش بشه^^

    ۳ ماه پیش
  • زیبا

    2

    مگه میشه عاشق کیسان نشد آخه.خوشحالمم کم کم نازنینم قدرشو میدونه باید بیشتر از ۵ تا بوسش می کرد پسرمون ماه ماه

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همین پنج‌تا هم معجزه بود تازه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!