گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت هشتاد :
ساعتی از غروب گذشت، با وجود اینکه قرار بود لباس غروب به دست نازنین برسد؛ اما او با ساعتی تأخیر خود را در اتاق حبس کرد و مشغول انتخاب لباس شد. همه را روی تخت انداخته بود تا تصمیم بگیرد کدامیک را بپوشد، هیچکدام هم باب میلش نبودند. هرچه برداشت و ورانداز کرد دامن کوتاه، شخصی که لباسها را انتخاب کرده بود در دل مورد عنایت قرار میداد و دامن روی دامن پرت میکرد. آنقدر آن کوه لباس را بالا و پای
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سوال بجایی بود..
۳ ماه پیشزیبا
0معجزه شم قشنگ بود چسبید 😘
۳ ماه پیشمهدیه
1"از نازنین فقط نگاهی که به حسرتی تازه و غریب آلوده شد برآمد" نازنین اینجا حسرت چی رو می خورد؟
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مربوط میشه به پارت بعدی بیشتر؛ حسرت اینکه عشقش رو واسه صامت هدر داد، درحالیکه میتونست چه عشقی رو با کیسان تجربه کنه..
۳ ماه پیشلیلی
0مرسی عزیزم🤍🌸
۳ ماه پیشلیلی
0مهدیه جان میشه بپرسم میدونی اسم واقعی شخصیت کیسان توی استوری و کانال *** که گذاشتی چیه؟!
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره عزیزم، Yon González
۳ ماه پیشلیلی
0چند دقیقه اس دارم فکر میکنم که با چه کلمه ای بتونم رمان گلگونه رخ و توصیف کنم اینقدر فوق العاده اس این رمان که کل هشتاد پارت و تو یه روز خوندم و واقعا لذت بردم از تک تک کلمات این رمان از شخصیت های منحصر بفردش(مخصوصا کیسان🫠) واقعا لذت بردم ممنونم نویسنده که اینقدر قشنگ حس هارو توصیف کردی
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگم چقدر خوشحال شدم با پیامت😭🤍
۳ ماه پیشsaba
1خواستار یه کیسان ... پسر تو چی بودی از کجا اومدی
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
موجود نیست😭😂
۳ ماه پیشمهدیه
1هی خون به دلم کردی نویسنده.اخه چرا یه کیسان تو زندگیم نیست؟😭😭😭😭
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بیا باهم گریه کنیم😭
۳ ماه پیشفاطمه
0نویسنده جان آدم رو وسوسه میکنی که چرا یه صامت برای خودش پیدا نکرده که اینقد قشنگ بخندوندش و صداش بزنه برنو
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
الان کیسان تشنج میکنه جای اسم اون نوشتی صامت😂
۳ ماه پیشفاطمه
0من نگران روزیم که صامت بخواد غلط اضافه بکنه و کاری بکنه که این لحظات عاشقانه دیگه نباشه🥲
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بیا امیدوار بمونیم کاری نکنه پس
۳ ماه پیشسعادت
0باریکلا نازنین تو میتونی از این بهتر هم باشی تو بهترین نویسنده عزیز 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۳ ماه پیشرزا
0وای چقدر شیرین بود این پارت دست مریزاد مهدیه جان عالی بود عالی 💞🤗🤗
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگِ منی🤍
۳ ماه پیشپگاه
0مرررسی مهدیه جونم عالی بود
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۳ ماه پیشمینا
0خیلی قشنگ. بود بانو جان کیف کردم بالاخره نازنین خانوم از خ. شیطون پایین اومدش بابا کیسان گنااه داره
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بلکم یکم دل کیسان خوش بشه^^
۳ ماه پیشزیبا
2مگه میشه عاشق کیسان نشد آخه.خوشحالمم کم کم نازنینم قدرشو میدونه باید بیشتر از ۵ تا بوسش می کرد پسرمون ماه ماه
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
همین پنجتا هم معجزه بود تازه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

macan..
1یعنی عمر این پارتای بیخطر چقد میتونه باشه🤔🤔🤔